شجاع
345
أنيس الناس ( فارسى )
به تيزى بيش از آن ميدان ندارد * دوم ميدان تك او جان ندارد ز بهر آن شود اسب اوغتو شاه * كه نبود از سوارى مرد آگاه ز جا بركند و افگند او لجامش * دويد او نيز يك ميدان به گامش چو درخريديش يك ميدان دواند * چو يك ميدان دويد او بازماند علاجش آن بود او را كه تازى * به تدريجيش ميدان دور سازى كه اسپ دور دو باشد بسنده * دليلش بشنو اى دانا ز بنده كه گر بگريزى از دشمن برى جان * ورش از پى روى گيريش آسان گهگير : اين عيب و « بدرگى » بيشتر استر را باشد . سبب اين عيب آنكه سوار او نادان بود و به هر جاى كه چهارپا بنياد گهگيرى كند او نيز توقّف كند - تا به هرراهى كه چهارپا خواهد برود ، و اگر ترسنده نيست او را مىزند و او نيز بدتر مىشود . تا اين خوى بد به تدريج طبيعت او گردد . سبب دفع آن آنكه در محلّى كه بنياد گهگيرى كند فرود آيند و همانجاش ببندند و يك شبانروز جو و آبش ندهند . روز ديگر چون سوار شوند